يازده ماهگي
بدون هيچ سر وصدايي وارد ماه دوازدهم زندگيم شدم ديگه وقتي مامان بخواد عدد ماههاي عمرم رو بگه انگشتهاي دستم كم ميان و بايد بره سراغ انگشتهاي پام
اين ماه هم مامان برام كيك درست نكرد به چند دليل يكش اين بود كه مامانم فعاليت ورزشيش رو شروع كرده و تقريبا هر روز تمرين شنا ميرفت و مسابقه داشت و مامانم دوتا مقام اولي به دست اورد
اما فعاليتهاي جديد من:
در اين ماه كاملا راه رفتن رو تمرين كردم و اگر حواسم نباشه خودم كل خونه رو ميرم در غير اينصورت دست دردست اين وان راه ميروم
8 تا دندون خوشگل دارم (البته همشو اين ماه در نياوردم )
ناناي هم كه با دو دست انجام ميدم
صداي زنبور هم ياد گرفتم
دست وپا و چشم و مو و زبون رو هم ميشناسم
مامانم رو بوس ميكنم (البته گاهي با گاز همراه ميشه)
خودمو لوس ميكنم(چه شعري شد)
ساعت خوابم در شبها به 9 هم رسيده و مامان همچنان ناراحت كه چرا بچه اش خوابش كم شده!!!!!!!!
غذاهم كه هر انچه ديدم خوردم
ومن هنوز هم دوست دارم با جارو برقي ،سيم هر وسيله برقي و شلنگ بازي كنم
اما از همه مهمتر اينه كه فقط 1 ماه مونده تا ازمنم بپرسن
چند سالته آقا پسر ؟



يازده ماهگي
